خرید بک لینک
امشب ساعت 9

همایون: ماماااان؟

من: جانم مامان

همایون: زود بیا پسورد کامپیوترو بزن میخوام کارتون ببینم.

من: شررررمنده روی زیادت مامان جون وقت خوابته..اصلاً هم اجازه نمیدم مثل دیشب تا دیر وقت بیدار بمونی.

همایون: اصلاً چرا پسوردشو عوض کردی؟ من که میتونم دوباره پیداش کنم

من: بگرد تا بگردیییم حالا بیا شام بخور تا بعداً یه فکری واست بکنم.

همایون: من شام نمی خورم. چون تو پسوردو عوض کردی منم شام نمی خورم.

من: پس برو بخواب. اصلاً شام بهت نمی دم.

همایون با غرور و ناچاری: مامان؟ میدونی چیه؟ خیلی ازت نا امید شدم.

من: چی شدی؟؟؟؟ جووووونه من چی شدیییی؟؟؟

همایون: نخند... نا امید شدم. مگه خنده داره؟ تو نمی ذاری کارتون ببینم. منم ...هِیییی نا امید شدم دیگه ازت.

من: جوون من یه بوس بده جوووونه من

همایون: بابااااا؟

شوهری: بله بابا

همایون: ببین مامان چقدر حرف میزنه.

شوهری: خوب چکارش کنیم به نظرت؟

همایون: دیگه وقتشه واسه دهن مامان پسورد بذاری که نتونه حرف بزنه.

من:

شوهری: موافقم

همایون:

کامپیوتر:

نا امیدی:

برچسب: نویسنده: اشکان نوروزی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 1:02

صفحه بندی